رضا قليخان هدايت
90
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بااينهمه گهگاه غلط مىافتم * نادان كس و ابله روستايى كه منم از مثنوى انيس العارفين اوست هركه را قصد حريم كبرياست * دشمنش در راه دين كبر و رياست عالمى را كاين صفت سر برزند * آتش اندر دين پيغمبر زند مخزن اسرار ربانى دل است * محرم انوار روحانى دل است در دلت گر درد جانان است و بس * خوش نگهدارش كه جان آن است و بس هركه را با خويشتن كارى بود * نيست عاشق خويشتندارى بود هركه از هستى خود بيزار نيست * از وصال دوست برخوردار نيست تا تو بر خود عاشقى بىحاصلى * چون فنا در يار گشتى واصلى خودبهخود بر خويش عاشق گشت دوست * بلكه عشق و عاشق و معشوق اوست قطعه قضا دستى است پنجانگشت دارد * چو خواهد كز كسى كامى برآرد دو بر چشمش نهد دو نيز بر گوش * يكش بر لب نهد گويد كه خاموش 472 كليم كاشانى اسمش ابو طالب بوده در عهد صفويه به هندوستان رفته در خدمت شاه جهان بابرى معزز بوده ملكالشعراى آن عهد گرديده در كشمير بمرد . از غزليات او اين ابيات نگاشته شد : نشئه از باده نديديم و طرب از مستى * خاك محنت زدهاى بود گل ساغر ما * * * عريان تنى خوش است ولى زيب ديگر است * جيب دريده دامن در خون كشيده را * * *